پریشانان، پری را می‌پرستند

با ماه‌رخی اگر نشستی، خوش باش

پریشانان، پری را می‌پرستند

با ماه‌رخی اگر نشستی، خوش باش

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
۲۴
فروردين
ما در پی درد، دور جهان می‌گردیم
از کثرت سود پیِ زیان می‌گردیم
  • مجتبی فرد
۲۴
فروردين
زمانی که به صحبت کسی (ظاهراً) گوش می‌دهید، در واقع دارید به این فکر می‌کنید که پس از او چه بگویید.
  • مجتبی فرد
۲۳
فروردين

ترجیح می‌دهم دوستانم را از میان کسانی انتخاب کنم که در زمینه تخصصم ادعایی نداشته باشند تا به دردی بخورم و محل رجوع باشم. این جوری پزی می‌دهم و منّتی می‌گذارم.

پی‌نوشت: شما؟ شما که دوست نیستید. شما تاج سرید!

  • مجتبی فرد
۲۱
فروردين
خانه‌‌ی مادری از آن خانه‌های بزرگ قدیمی بود که سالی یک مار تویش می‌کشتند. بچگی‌ها وقت خداحافظی،  مادربزرگ مادری، راهی‌ام می‌کرد و می‌گفت: از کنار دیوار کوچه‌ها نری‌ها! مار و عقرب هست، خطرناکه!
و اما خانه‌ی پدری کنار دریا و چند کوچه و خیابان دورتر بود.
مادربزرگ پدری تا دم درب بدرقه‌ام می‌کرد و می‌گفت: کنار دیوار رو بگیر و برو. یه وقت از وسط کوچه نری‌ها! موتور و ماشین رد می‌شه، می‌زنند بهت!
و من صحیح و سالم بزرگ شدم.

  • مجتبی فرد
۲۰
فروردين
در این وبلاگ، حالِ فرد کم‌رویی را دارم که برای رفع خجالتش، لخت و عور به خیابان آمده است.

  • مجتبی فرد
۱۹
فروردين
تبانی The Fix
نویسنده : دکلان هیل Declan Hill
ترجمه: علی آخوندان
خبر ورزشی 4013


من در انگلیس بزرگ شدم و بنابراین فوتیال ورزش محبوبم است. البته من جوری عاشق فوتبال هستم که برای علاقه‌مندان این ورزش قابل‌قبول نیست. اولین تجربه‌ی من یکی از لحظاتی بود که می‌تواند زندگی‌تان را تغییر دهد. دبستانی بودم که یکی از سردسته‌های بچه‌ها طرفم آمد و گفت: «آرسنال را بیش‌تر دوست داری یا لیورپول؟»
6 سالم بود و اسم هیچ‌کدام از این تیم‌ها به گوشم نخورده بود، ولی به نظرم آرسنال اسم مسخره‌ای داشت و گفتم آن‌ها باید تیم ضعیف‌تر و ذلیل‌تری باشند و به هم‌این دلیل انتخاب‌شان کردم. این تصمیم، اتفاقی بود که دیگر نمی‌شد تغییرش داد. یک بار نقل‌قولی از یک تماشاگر فوتبال خواندم: «می‌توانید پدری شپشو باشید! می‌توانید زن‌تان را طلاق دهید و به کشور دیگری مهاجرت کنید، ولی نمی‌توانید تیم فوتبال‌تان را تغییر دهید!»
این حرفی بود که به من ثابت شد. من در بیش‌تر سال‌های کودکی و بزرگ‌سالی از هر چیزی درباره‌ی آرسنال متنفر بودم. شیوه‌ی بازی آن‌ها به طرز غیرقابل توجهی زشت بود. آرسنالی‌ها از این که توپ را با مشت و لگد از حریف بگیرند، کِیف می‌کردند. نه تکنیکی داشتند، نه مهارتی و نه نظمی. از آن‌ها افتضاح‌تر سراغ نداشتم. بر خلاف یک تیم ذلیل، ثروتمند بودند و می‌توانستند خیلی آبرومندتر بازی کنند، ولی زیر نظر هر مربی‌ای مثل مشتی اراذل بازی می‌کردند!
من در آرسنال هیچ نکته مثبتی نمی‌دیدم. شبیه مردی شده بودم که عاشق زنی بی‌وفا شده و می‌داند نمی‌تواند تصمیم قلبش را تغییر دهد. سال‌ها گذشت تا این که آرسن ونگر به تیم آمد و روزهای خوش آرسنال از راه رسید.

  • مجتبی فرد
۱۸
فروردين

نکته تسلاناپذیر در مورد مرگ «کودکان» این است که گفتن و شنیدن «خدا بیامرزدش» آرامت نمی‌کند.

  • مجتبی فرد
۱۶
فروردين

آخر شب بود که زنگ زد. پرسید: «نیومدی امشب؟»
دستم را جلوی دهنی تلفن گذاشتم تا صدایم در میان همهمه محفل دوستانه به گوشش برسد: «جایی گیر افتادم. کاری داشتی؟»
آرام جواب داد: «نه. امروز تولدم بود. همراه اول با پیامک، تولدم را تبریک گفت ولی تو..!»

  • مجتبی فرد
۱۵
فروردين
باورم نمى‌شود. دیشب در بخش خبرى 22 شبکه سه سیما، «منتظرت بودم» پخش شد. بلاخره صداى «داریوش رفیعى» مجوز گرفت و از ممنوعیت درآمد. سال 88 هم برای اولین بار صدایش از رادیو پخش شد.  چه کیفى دارد که میلیون‌ها نفر با هم بشنوند:
«شب به گلستان، تنها، منتظرت بودم...»
  • مجتبی فرد
۱۴
فروردين
آدمی‌زاد است دیگر!
یک اتفاق بد را که می‌بینی، خاطرات بد مرتبط، خودشان می‌آیند دیگر.
  • مجتبی فرد