گزیدهی کتاب آنجا که پنچرگیریها تمام میشوند
يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۱، ۰۲:۵۷ ق.ظ

نوشتهی «حامد حبیبی»
نشر «ققنوس»
صفحهی 19
«یه نفر که شنا بلده، خودش هم بخواد، غرق نمیشه.»
صفحهی 20
«... اگه از اول میدونستم سگ چه جونوریه اصلاً شوهر نمیکردم.»
صفحهی 34
... آن لذت پنهان که آدم از نگاه کردن به چرکهای چسبیده به گوشپاککن میبَرد...
صفحهی 38
«چیزی گفتین؟»
...
«نه... نه چیزی که ارزش دو بار گفته شدن را داشته باشد.»
صفحهی 47
«... زنها به بستهبندی بیشتر اهمیت میدهند تا به داخل بسته.»
... و ادامه داد: «... و تا به اهداکنندهی بسته.»
- ۹۱/۱۱/۰۱
ج: من که نپسندیدم.