باز چیکار کردی؟
شنبه, ۹ مهر ۱۳۹۰، ۱۱:۵۴ ب.ظ
فرسنگها دور از یار و دیار، در برزخ خواب و بیداری، صدایی میآید.
میشنوم که مادر با لحن ملامتباری میگوید: مجتبی!
گویی چون بچّهگیها، کار بدی کرده باشم.
هراسان نیمخیز میشوم.
جز تاریکی چیزی دور و برم نیست.
میشنوم که مادر با لحن ملامتباری میگوید: مجتبی!
گویی چون بچّهگیها، کار بدی کرده باشم.
هراسان نیمخیز میشوم.
جز تاریکی چیزی دور و برم نیست.
- ۹۰/۰۷/۰۹