پریشانان، پری را می‌پرستند

با ماه‌رخی اگر نشستی، خوش باش

پریشانان، پری را می‌پرستند

با ماه‌رخی اگر نشستی، خوش باش

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

مجرّد مجرّب

دوشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۰، ۰۸:۵۲ ق.ظ
زنگ زدم: «کجایی؟ چی‌کار می‌کنی؟»
گفت: «تو قطاریم. یه کوپه گرفتیم.»
• «سروصدا می‌آد.»
•• «تلویزیون کوپه ا‌ست. داره یه فیلم مزخرف پخش می‌کنه. چه جوری می‌شه خاموشش کرد؟»
• «مگه دکمه نداره؟»
•• « یه سوراخ داره که فکر کنم قبلاً جای دکمه بوده که کندنش.»
• «قلمی، مدادی، چیزی فرو کن توش تا خاموش بشه.»
•• «مدادم کجا بود؟ مگه دارم می‌رم سرِ جلسه‌ی امتحان؟»
• «مگه خانمت همراهت نیست؟»
•• «چرا؟»
• «خوب مدادچشمش رو بگیر دیگه.»
سکوت و پس از چند لحظه:
•• «لعنت به ذات خرابت! اگه رفیق قدیمی‌ت نبودم شکّ می‌کردم که مجرّدی!»

پی‌نوشت: این قدر با این مدادچشم‌ها، هول‌هولکی، نشانی و شماره تلفن یادداشت کردم که نگو!

  • مجتبی فرد

نظرات  (۲)

خیلی باحال بود
سلام اگه مجردی مداد چشم کیو ورداشتی؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی