خوابم یا بیدارم
دوشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۰۷:۱۶ ق.ظ
چند شب بعد طبق معمول تا دیروقت بیدار بودیم و بعد از نماز صبح خوابیدیم. تازه چشممان گرم شده بود که صدای باز شدن درب خانه را شنیدیم، خودمان را زدیم به آن راه که اشتباه شنیدهایم. صدای قدمهای توی حیاط که آمد از جایمان تکان نخوردیم که حتماً از خانهی همسایه است. صدای درب اتاق که بلند شد با خود گفتیم شاید دستگیرهی در خلاصی دارد!
صاحبخانه (که از مسافرت برگشته بود) که آمد تو، مثل فنر از جا پریدیم: «سلامٌ علیکم. خیلی خوش اومدین. سفر خوش گذشت ایشالّا؟!» طرف هم آقایی کرد و توی رویمان نگفت که: «بهبه! خوشخوابها رو ببین! ما رو بگو خونه رو دست چه بپّاهایی سپردیم!»
صاحبخانه (که از مسافرت برگشته بود) که آمد تو، مثل فنر از جا پریدیم: «سلامٌ علیکم. خیلی خوش اومدین. سفر خوش گذشت ایشالّا؟!» طرف هم آقایی کرد و توی رویمان نگفت که: «بهبه! خوشخوابها رو ببین! ما رو بگو خونه رو دست چه بپّاهایی سپردیم!»
- ۹۰/۰۲/۰۵