پریشانان، پری را می‌پرستند

با ماه‌رخی اگر نشستی، خوش باش

پریشانان، پری را می‌پرستند

با ماه‌رخی اگر نشستی، خوش باش

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

قصّه از کجا شروع شد؟

شنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۰۷:۴۴ ق.ظ
آغاز جوانی بود و شرّی و شوری. در جست‌وجوی آرمان گرایی به هر سوراخی سرک می‌کشیدیم. جامعه‌ی آن دوره که نیمه‌ی دوّم دهه‌ی هفتاد بود به شدّت سیاست‌زده بود و ما تازه‌کشتی‌نشسته‌ها را، دریازده کرده بود. نشریات سیاسی را که پس از سال‌ها خشک‌سالی، با اولین باران، فراوان روییده بودند؛ می‌خریدیم و می‌خواندیم و بحث می‌کردیم. در انتخابات و ستاد‌ها، فعالانه شرکت می‌کردیم. پای سخن‌رانی‌ها و مناظره‌ها می‌نشستیم. داخل دعواهای سیاسی می‌شدیم و داد می‌زدیم و رگ گردن باد می‌کردیم و گلو، پاره می‌کردیم. نه مجاب می‌شدیم و نه قانع می‌کردیم.
در کنارش تلاش داشتیم به قول خودمان، کار فرهنگی بکنیم. باد توی کلّه‌مان افتاده بود. بچه‌ها را جمع کنیم و کانون فرهنگی بزنیم. کتاب‌خانه و نوارخانه راه بیندازیم. مجله پخش کنیم. کلاس برویم و کلاس بگذاریم. مسابقه راه بیندازیم و جایزه بدهیم. نیرو جمع کنیم.
در کنار همه‌ی این‌ها، «خونه خالی» هم داشتیم. پدرِ «رضا» با تعدادی از کارمندان غیربومی ادارات شهر، دوست بود. مسافرت که می‌رفتند، برای امنیّت و خاطرجمعی، خانه را می‌سپردند به پدرش و او هم می‌داد به پسرش.
«رضا» و من، مجلّات سیاسی را بغل می‌کردیم و می‌رفتیم خونه‌خالی و بساط چایی را برپا می‌کردیم و تا دیروقتِ شب، گفتمانِ! سیاسی می‌کردیم.
دوستی مسخره می‌کرد: «همه می‌رن خونه‌خالی با عَرَقی، ورقی، زرورقی، ژیلایی!.. اون وقت شما می‌رین با «سلام» و «کیهان» و «عصر ما» و «شلمچه» و «جامعه»، درباره‌ی «راستِ سنّتی» و «چپ مدرن» و «محافظه‌کاران» و «پیام دوّم خرداد»، ور می‌زنین!»
ادامه دارد

  • مجتبی فرد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی