مرا به نام کوچکم صدا بزن
شنبه, ۵ تیر ۱۳۸۹، ۰۲:۱۷ ق.ظ
روایت اوّل: اسمم را که صدا میزد، دوست داشتم. به عمد جواب نمیدادم تا نامم را از دهانش مکرر بشنوم.
روایت دوّم: صداش که میکردم، هنوز اسمش را کامل نگفته بودم که جواب میداد. میگفت خوش ندارم حتی یک لحظه منتظرت بگذارم.
***
عشق، همیشه و همهجا، یکی است. روایتها مختلفند.
روایت دوّم: صداش که میکردم، هنوز اسمش را کامل نگفته بودم که جواب میداد. میگفت خوش ندارم حتی یک لحظه منتظرت بگذارم.
***
عشق، همیشه و همهجا، یکی است. روایتها مختلفند.
- ۸۹/۰۴/۰۵