پریشانان، پری را می‌پرستند

با ماه‌رخی اگر نشستی، خوش باش

پریشانان، پری را می‌پرستند

با ماه‌رخی اگر نشستی، خوش باش

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
۱۳
شهریور
دور هم نشسته‌ایم که کسی رد می‌شود. نشانِ هم می‌دهیم که فلانی است. یکی زیر لب می‌غرّد: «کثافت!»
می‌پرسیم چرا؟ می‌گوید: «پول‌داره!!!»

  • مجتبی فرد
۱۲
شهریور
توی نوشت‌افزارفروشی، لابه لای نوارکاست‌ها، «بی‌تاب»ِ «پژمان مبرّا» را می‌دیدم ولی چون خواننده، گم‌نام بود و چیزی درباره‌ی کار نشنیده بودم، دستم به خریدش نمی‌رفت. مثل بقیه‌‌ی نوارکاست‌های دوروبرش.

راننده‌ی مینی‌بوس شرکت، پخش را روشن کرده بود و خواننده با شور و حرارت از «هوای هجده‌سالگی»، «زیباترین روزها»،  «به‌ترین فصل خدا»، «فصل هیاهو و صدا» و «عاشقی در به‌ترین فصل بلوغ» می‌خواند. با آن که آن روزها، چهار سالی از هجده‌سالگی فاصله گرفته بودم ولی هنوز آن قدر دور نشده بودم که امواج حسرت به من نرسد.
راننده، همین تک آلبوم را داشت و مکرّر در رفت و برگشت‌ها گوش می‌کردیم. جز این، دو سه ترانه‌ی قشنگ دیگر داشت. رفتم جلوی مینی‌بوس و دکمه Eject را فشار دادم. نوار که بیرون آمد، دیدم رویش نوشته: «بی‌تاب».

حالا نوار جزیی از آرشیو نوارکاست‌هایم است و با وجود این که دستگاه‌های امروزی نوارخور نیستند و با کلی جست‌وجو در دنیای اینترنت، تنها دیجیتالِ سرکاستی آلبوم را پیدا کردم؛ پس از دوازده سال دوری از هژده‌سالگی، به حسّ ترانه نزدیک‌تر شده‌ام.
دریغ این‌که، در هژده‌سالگی، عشقی نداشتم و مشغول نمایشگاه و کنکور و سفر و دانشگاه و انصراف و سربازی  بودم و عاشقی را به سال‌های بعد موکول کردم. غافل از این که:
ای بی‌خبر از سوختن و سوختنی
عشق آمدنی بُوَد نه آموختنی

دانلود «هوای هیجده‌سالگی» با صدای «پژمان مبرّا»

  • مجتبی فرد
۰۸
شهریور
شرکتی ثبت کرده و اسم مرا به صورت صوری جزو هیأت مدیره رد کرده بود. می‌گفت: «پنج درصد سهام مال توست». حالا کلّ سهام چه قدر بود؟ صدهزار تومان!
این ور و آن ور پز می‌دادم که بله! عضو هیأت مدیره‌ام و سهام‌دار شرکتم!
دیروز آمد و یک برگه گذاشت جلویم و گفت: «امضاء کن». نگاه کردم، استعفانامه‌ی من از هیأت مدیره بود. پرسیدم: «چرا»؟ جواب داد: «می‌خواهم تغییراتی در شرکت بدهم. پدر و برادرام را عضو شرکت می‌کنم». گفتم: «پس پول سهام من چی»؟ خنده‌ای کرد: «کدوم سهم؟ کدوم پول؟ مگه پولی دادی که بخوای پس بگیری؟ تازه مگه کل سهامت چه‌قدره؟ پنج هزار تومن. هم‌این دیشب ده تومن پول شامت رو دادم».
امضاء کردم و برد.
امروز آمد و گفت: «کنسل شد. ازم پرسیدند اعضای جدید مدرک دارند؟ گفتم نه. گفتند خودت چی؟ گفتم دارم کاردانی می‌خونم ولی این یکی که استعفاء داده داره لیسانس می‌گیره. گفتند نگهش دار. به دردتون می‌خوره. من هم استعفاءنامه‌ات رو پاره کردم».
فاتحانه گفتم: «نچ! پنج درصد کمه، پنجاه درصد می‌خوام»!

  • مجتبی فرد
۰۷
شهریور
این «تنوع‌طلبی» است که سلیقه‌ی موسیقیایی ما را از «بنان» و «دلکش» به «ساسی مانکن» و «علیشمس» تنزّل می‌دهد.

پی‌نوشت: بی‌توجه به موضوع، این قطعه را گوش کنید! از شاه‌کارهای آوازی «غلام‌حسین بنان» است:
«آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟»

  • مجتبی فرد
۰۶
شهریور
• دوسِت دارم.
•• عجب! چه عاشق شدی امروز! تا کِی؟
• تا وقتی که لباس‌تو نپوشی!

  • مجتبی فرد
۰۵
شهریور
بی‌چاره کوه‌های عاشق؛ که نرسیدنشان ضرب‌المثل است.

  • مجتبی فرد
۰۱
شهریور
... بی‌اعتنایی‌اش به دخترها هم از روی غرور است نه حجب و حیاء!

  • مجتبی فرد
۳۰
مرداد
زیر این پتو، برای یک نفر دیگر جا هست.

  • مجتبی فرد
۲۹
مرداد
• می‌تونم یه سوال ازت بپرسم؟
•• شروع شد. دنبال جوابی یا می‌خوای مقدمه چینی کنی واسه حرفات؟

  • مجتبی فرد
۲۷
مرداد
پاره‌ای اوقات، انگار ضربه‌ای به مغز آدم خورده باشد؛ چیزهایی که آن ته‌توهای پستوی ذهن مخفی شده‌اند، تکانی می‌خورند و جابه‌جا شده و می‌آیند دم دست.
مدتی بی‌خود و بی‌جهت زمزمه می‌کردم: «از عزیز راه دورم چه خبر؟» (از این عادت‌ها دارم، زیاد!)
هر چه انباری حافظه‌ام را جست‌وجو کردم تنها به کد «ستّار» رسیدم. از دوستی که طرف‌دار سینه‌چاک و کلکسیونر ترانه‌های ستّار است، پرسیدم:
«ستّار، ترانه‌ای دارد که تویش بخواند از عزیز راه دورم چه خبر؟»
سریع جواب داد: «آره، همون که میگه:
بگو از سنگ صبورم چه خبر؟
از عزیز راه دورم چه خبر؟
گفتم از اون گل تنها چه خبر؟
نخل تمنّا چه خبر؟ اون قد و بالا چه خبر؟
واسه من مخمل شب‌ها رو کشید
حسرت دیدارو کشید
شمع شب تارو کشید»

ترانه‌‌ی لطیفی است با توصیفات زیبا.
اصلاً، عزیزی ندارم که حالا راه دور باشد یا نه. ولی دوست دارم این موقعیت را تجربه کنم. یار جداافتاده‌ای که برایش پیام بفرستم:
«از عزیز راه دورم چه خبر؟»


پی‌نوشت: و او هم جواب بدهد: «با منی؟» و یک علامت سوال و صدتا علامت تعجب پشتش بگذارد. (چون از این عادت‌ها ندارم، زیاد!)

  • مجتبی فرد